سلام ملت

ميگن نرم افزار اس ام اس فارسي با قابليت ارسال ۲۰۰ كاراكتر به بازار اومده. البته نسخه آزمايشي

ميتونين برين اينجا و دانلودش كنين.

http://www.mci.ir/?1654

به ما هم میگن شیعه

درب  اتاق رئیس «مؤسسـﮥ اسلامی نیویورک» را گشود و داخل شد. آنگاه بی مقدمه گفت:

 آقا من میخواهم مسلمان شوم!

مرد سرش را از روی کاغذ برداشت، چشمش به دختر جوانی افتاد که چیزی از وجاهت و جمال کم نداشت. گفت باید بروی تحقیق کنی. دین چیزی نیست که امروز آن را بپذیری و فردا رهایش کنی.

قبول کرد و رفت، مدتی بعد آمد. مرد راضی نشد .... باز هم باید تحقیق و مطالعه کنی. آنقدر رفت و آمد که دیگر صبرش لبریز شد. فریادی کشید و گفت «به خدا اگر مسلمانم نکنید، میروم وسط سالن، داد میزنم و میگویم من مسلمانم.»

... مرد فهمید این دختر جوان در عزم خود جدی است. چیزی به میلاد پیامبر اکرم (ص) نمانده بود، آماده اش کردند که در این روز مهم طی مراسمی به دین مبین اسلام مشرف شود. جشنی به پا کردند و در ضمن مراسم اعلام شد که امروز یک میهمان تازه داریم: یک مسلمان جدید! ... و او از جا برخاست.

کسی از بین مردم صدا زد لابد این دختر خانم هم عاشق یک پسر مسلمان شده و خیال کرده دین اسلام جاده صاف کن عشق اوست! چه اسلامی؟ همه حرف است!

نه، نه ... اشتباه نکنید. این خانم نه عاشق شده و نه چشم بسته به این راه آمده، او مدتهاست تحقیق کرده و با بصیرت دین ما را پذیرفته است. چیزهایی از اسلام میداند که شاید هیچکدام از شما ندانید! کدام یک از شما مفهوم «بدإ» را میدانید؟ همه نگاه کردند به هم، مسلمانان نیویورک و مسألـﮥ اعتقادی بدإ؟

اما او از این مفهوم و دهها مورد نظیر آن کاملاً مطلع است.

بگذریم. او در آن مجلس مسلمان شد و برای اولین بار حجاب را پذیرفت.

خانوادﮤ مسیحی دختر که با یک پدیدﮤ جدید مواجه شده بودند، شروع به آزار و اذیت او کردند و روز به روز بر سختگیری و فشار خویش افزودند.

دختر مانده بود چه کند! باز راه مؤسسـﮥ اسلامی نیویورک را در پیش گرفت و مسؤولان این مرکز را در جریان کار خود قرار داد. آنان نیز با برخی از علمای ایران تماس گرفتند و مطلب را با آنان در میان گذاشتند. در نهایت، کار به اینجا رسید که اگر خطر جانی او را تهدید میکند، اجازه دارد روسری خود را بردارد.

گوش کنید!

شاه بیت این غزل اینجاست:

دختر پرسید اگر من روسری خود را برندارم و در راه حفظ حجابم کشته شوم، آیا شهید محسوب میشوم؟

پاسخ شنید، آری.

و او با صلابت و استواری گفت:

 «والله قسم روسری خود را برنمیدارم، هرچند در راه حفظ حجابم، جانم را از دست بدهم.»

 

حالا ما رو باش که تو مملکت اسلامی داریم زندگی می کنیم . هفت پشتمون هم مسلمان بوده

شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام

تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده

اطلاعيه مناقصه

به يك فضاي سر پوشيده مناسب  با تمامي امكانات رفاهي فرهنگي با حداقل گنجايش ۵۰۰ و حداکثر۱۲۰۰۰  نفر جهت برگزاري مراسمات ، همايش ها ، سمينارها و ...هاي رسمي و غير رسمي البته در صورت برگزاري  نيازمنديم .

  واجدين شرايط مي توانند به نگهباني دانشگاه پيام نور مراجعه نمايند .

( چون راهشون نمي دن تو)

درب زيباي دانشگاه

پیام نور کجاست ؟

بعد از کنکور بود که پرسید جوان

 مادرش اشکی ریخت

دکه دار روزنامه ای را که به دست داشت

به جوانی دیگر داد

 و با پوسخند نشان داد ماشین هایی و گفت :

می گویی باغ نی ، بالا تر از سه راه ،

کوچه باغیست پر از بچه های باریکه ؛

که در آن اذیت و آزار به اندازه نوشیدن آبی عادیست

 و در آن مأمور نیست

تا که باشد حامی دانشجو

می روی تا برسی دانشگاه

دانشگاهی که مال پولدارهاست

و تو را کاری نیست آنجا

پس به سمت راست خود می پیچی

چند قدم که رفتی

 پای هولناک ترین دخمه تاریک زمان می مانی

و تو را ترس و لرزی فرا می گیرد

پیر مردی بینی

چند جوراب مردانه به دستش

سمعکی در گوشش

با صدایی که فقط خود شنود

جوراب آقا ، جوراب خوب

 عینکی بر چشمش

تا که بیند خصم این دنیا را

تا که بیند وضع آن بی چاره ها

و از او می پرسی

پیام نور کجاست ؟

 

این شعر مال سال ۸۳ بود. پیرمرد جوراب فروش مدت زيادي خبري ازش نبود و ما فكر ميكرديم به رحمت خدا رفته ولي خوشبختانه حالش خوبه و هنوز هم مثل گذشته جوراب بدست ميگيره و ميگرده

اينم عكسش

جوراب آقا- جوراب خوب

سلام

قابل توجه بعضیها

با توجه به اینکه در آستانه برگزاری یکی دیگه از اردوهای مشهد از طرف بسیج هستیم و سرمون هم خیلی شلوغه ولی به خاطر اینکه دوستان بدونن ما گوشی دستمونه مطلب زیر رو که نقدی بر یکی از اردوهای چند سال پیشه براتون تو وبلاگ میزارم . 

خواننده گرامي ( خصوصاً خواهر و برادر بسيجي): اين مطلب تنها يك گزارش شخصي است . لطفاً از هر گونه برخورد غير منطقي با آن بپرهيزيد .

ايام امتحانات نيمسال دوم بود كه اطلاعيه هاي رنگي و سياه و سفيد بسيج دانشگاه در قطع و سايزهاي مختلف در راهروها ، درب اتاق بسيج وخلاصه هر جايي كه از آنجامي توانستي رد بشوي ، در مورد اردوي زيارتي مشهد مقدس مشاهده مي شد . كلي ذوق كردم كه بالاخره بعد از چند سال انتظار مي توانم به پابوس امام هشتم بروم .در اطاعيه آمده بود كه براي ثبت نام روز هاي 13 و 14 و 15 تير ماه به دفتر بسيج مراجعه نماييد .        ( كه بعداً روز شانزدهم نيز اضافه شد!!) چون تا روز 12 تير امتحان داشتم ، به علت خستگي فراوان نتوانستم روز بعد از آن به دانشگاه بروم .

اگر اشتباه نكنم روز چهاردهم بود كه براي ثبت نام اردو به بسيج دانشگاه رفتم  و در آنجا يكي از خواهران بسيجي را كه قبلاً با هم راجع به اردوي مشهد صحبت كرده بوديم ، ديدم و او با عصبانيت تؤام با شوخي به من گفت كه : « الان آمدي ثبت نام كني ؟! حالا كه دو ميليون نفر اسم نوشته اند ؟! » من از همه جا بي خبر هم گفتم : « چرا؟ مگر اشكالي دارد كه الان ثبت نام كنم ؟» در اين حين بقيه بچه هايي كه آنجا بودند به من فهماندند كه «بله  اشكال دارد و اشكال كار هم در اين است كه براي اردو قرعه كشي ميشه . » برق از كله ام پريد . چرا؟! حالا كه قرار بود قرعه كشي بشه اين همه تبليغات رنگي براي چه بود ؟!

قرار بود از بين 160 نفر ، 22 نفر به عنوان اعضاي اصلي و رسمي اردو انتخاب شوند ( البته با قرعه كشي ) و بچه هاي شوراي بسيج هم به اين تعداد اضافه مي شدند ، كه بعداً اين تعداد در قسمت خواهران به دو برابر افزايش پيدا كرد ند .

اسم من در رديف اول ذخيره ها بود  . هر بار كه براي روشن شدن تكليف خود به بسيج مي رفتم به من مي گفتند « هيچ چيزمعلوم نيست ، ما نيز از همه چيز بي خبريم ؛ فقط اين را مي دانيم كه دو اتوبوس براي اعضاي اصلي آماده است ،  اما در مورد ذخيره ها هيچ قولي به شما نمي دهيم .»

اين وضعيت ادامه داشت تا اينكه بالاخره يكي از اعضاي اصلي شورا جاي خود را به من داد و من بعد از آن همه اضطراب و حرص خوردن ، نفس راحتي كشيدم و كلّي خوشحال شدم ! .

طي اين مدت كه به بسيج مراجعه مي كردم و در مورد وضعيت خودم سؤال مي پرسيدم ، جمله اي را به خاطر دارم كه برايم خيلي جالب بود و هراز چند گاه بعضي از بچه هاي بسيج به من مي گفتند : « اگر امام رضا بطلبد ، حتماً مي روي . »  !!! ( فكر كردن راجع به اين جمله با خودتان )

روزهاي آخر نيمه اول مرداد بود كه گفتند قضيه ماشين اضافي كلاً منتفي است و هيچكدام از ذخيره ها را نمي بريم . اما از آنجا كه شيخ ما معجزات گوناگوني دارد ، در روز حركت با كمال تعجب ديديم كه تعداد بچه ها دو برابر آن تعدادي است گفته بودند و ميني بوس شيك و كولر دار دانشگاه هم در امر خدمتگذاري آماده شده بود !

به نظر من ايشان مي توانستند اين موضوع را زود تر از اين حل كنند و اينقدر ته دل بچه ها يي كه ذخيره بودند ( نفرات اول ) و خيلي مشتاق اين سفر را خالي نكنند و تا روز آخر آنها را سر نگردانند .

و بالاخره روز موعود فرارسيد ... . از قبل به همه بچه ها اطلاع داده بودند كه رأس ساعت 8 صبح يكشنبه 16 مرداد در حياط دانشگاه حاضر باشند . من كه از اين همه هماهنگي كلي ذوق زده شده بودم صبح زود از خواب بيدار شده و به دنبال خود بقيه اعضاي خانواده را از خواب شيرين صبحگاهي بيدار كردم كه چي !؟ اگر ساعت 8 در دانشگاه باشم ، ديگر نهايتاً با يك ساعت تأخير حركت خواهيم كرد . بسي خيال خام .

خلاصه آنقدر در حياط دانشگاه چرخيديم كه بهتر است خودتان حدس بزنيد ساعت چند بود كه آماده حركت شديم . سرتان را درد نياورم و همين قدر بگويم كه من و تعداد ديگري از بچه ها نهار را در دانشگاه ميل كرديم ! ‌[ يكي از موارد هماهنگ شده ] .

يكي از مسئولين اردو به گوش بچه ها رساند كه :  « بله ، دوستان زحمت كشيده اند و رفته اند پايانه مسافربري تا ببينند اتوبوسي هست كه مسيرش به مشهد بخورد و ما را تا يه جاهايي برساند ! »

و خوشبختانه اين هم يكي ديگر از موارد هماهنگ شده بود و به خوبي و خوشي حل شد و خير سرمان ساعت  نزديك به 12 ظهر بود چشممان به جمال اتوبوس روشن شد و بعد ازكلّي نصيحت و فصيحت كه بچه ها ، فلان كار را نكنيد و اگر چنانچه غير از اين باشد ، حتماً باشما برخورد مي كنيم ؛ گوش شيطان كر ، راننده ها با بي سيم اجازه پيدا كردند كه حركت كنند !

از ديگر موارد بسيار جالب توجه ، طنين « شاهد شاهد» ي بود كه توسط بي سيم برادران به بي سيم خواهران و بالعكس منتقل مي شد و در فضا مي پيچيد و بسيار مرود توجه بچه ها واقع مي شد .      [ اين هم از مزاياي تكنولوژي، حالا هي مي گن جهاني شدن بَدِه ! تازه موبايل هم داشتيم !]

مثال : « شاهد شاهد ...... يكي از بچه ها بشدت بيماره نمي تونه بياد بازديد ( خواجه ربيع ) تكليف چيه ؟ ..... شاهد ، نه ، اصلا ً نميشه ، بايد بياد         ( حتي اگه شده ... ) » !!!

و جالب انگيزتر اينكه خواهران بسيجي كه از همكلاسان خود ما مي باشند رفتار هاي عجيب وغريبي با بچه ها داشتند كه براي هميشه در ذهن من يكي كه خواهد ماند ! يكي از آن رفتارها اين بود كه ايشان تأكيد شديدي بر كشيدن پرده هاي اتوبوس به هنگام رد شدن اتوبوس برادران از كنار آن را داشتند اگر هم شب بود ، لامپهاي اتوبوس به هنگام رخ دادن همان واقعه خاموش مي شد ند !!!

البته من يكي از شانس هاي بزرگ زندگي خود را در اين مي دانم كه در آن اتوبوس افغانستاني نبودم و به قولي در ميني بوس كارمندان ايراني بودم !

بگذريم ... توجه داشته باشيد كه اگر بخواهم تمام جزئيات را شرح دهم -كه از نظر شما ممكن است باور كردني نباشد فكر مي كنم به اندازه يك كتابچه بشود . بنابراين از اين بي خيال شده و با زبان سرخ سر سبز خود را به باد نمي دهم . در اينجا تنها مي توانم از شما بخواهم كه با استفاده از هوش و ذكاوت پيام نوري خود ، كشف و شهود كنيد و پايان اين سفر پرماجرا را در ذهن خود مجسم كنيد .

« نه هر كه طرف كُله كج نهاد و تند نشست              كــلاه داري  و آيــيـن  ســروري دانــد »

 

نمیدونم نظرتون چیه

فقط از امام رضا می خوام خودش یه کاری کنه امسال شرمنده بچه ها و خصوصاْ خود حضرت نشیم و هیچکی از دستمون ناراضی نباشه

آمین

درد دل= زیر گل

مرا درديست اندر دل كه گر گويم زبان سوزد وگر پنهان كنم ترسم كه مغز استخوان سوزد

بررسي دانشگاه پيام نور مركز كرمانشاه در نگاهي اجمالي

1-  اولين و بزرگترين و مهمترين مشكل دانشگاه پيام نور مركز كرمانشاه فضاي آموزشي آن است. ساختمان كنوني اين دانشگاه در محله اي است كه سالهاي گذشته به روستاي باغ ني مشهور بوده و اكنون از نظر امنيت خصوصا براي دانشجويان يكي از كم امنيت ترين مكانهاي شهر كرمانشاه مي باشد. اين ساختمان با سه طقه و چند هزار متر مربع مساحت قبلا يك نهاد دولتي بوده و به هيچ وجه مناسب دانشگاه نمي باشد. معضل فضاي آموزشي پيام نور كرمانشاه بارها و بارها توسط مسئولين دانشگاه و استان و به ويژه دانشجويان مطرح گشته حتي مسئولين كشوري نيز در جريان قرار گرفته اند اما اين مشكل هنوز مرتفع نشده است. البته سالها پيش زميني نزديك فرودگاه و ميدان امام خميني (ره) جهت ساختن دانشگاه پيام نور اختصاص داده شد و با سفر رياست جمهوري ساخت و ساز در آن به سرعت آغاز گشت اما تا تكميل آن ساختمان بايد فكري به حال فضاي آموزشي فعلي نمود اين مشكل در سال تحصيلي گذشته با ورود قريب به شش هزار دانشجوي جديد با رشته هاي متنوع به اين دانشگاه حادتر گشته آنچنانكه برگزاري كلاسها و از همه مهمتر امتحانات پايان ترم به مشكلي عظيم تبديل گشته.

2-  نداشتن چارت مشخص و سلسله مراتب از ديگر مشكلات اساسي اين مركز است آنچنانكه هركسي كه تنها نام كارمند پيام نور را به همراه دارد مي تواند مانند آچار فرانسه به تمامي امور بپردازد. كارشناس رشته،‌ روابط عمومي، نگهباني، حراست و ... از جمله سمت هايي است كه تنها با ورود به بخش اداري دانشگاه پيام نور كرمانشاه مي توانيد داشته باشيد.در اين مركز دانشجو و به ويژه ارباب رجوع نمي داند كارش به كدام بخش مربوط مي شود. گاهي براي انجام يك كار كوچك همه كارمندان دخالت مي كنند و گاهي نيز جهت كاري مهم هيچ شخص مناسبي وجود ندارد.

3-  نبود پرسنل كافي ديگر مشكل اين مركز است كه به نداشتن همان فضاي آموزشي مناسب بر مي گردد. استخدام و به كار گيري نيرو در اين مركز صرفاً جهت تكميل نمودن كادر ناقص اداري است و اكثريت كارمندان اين دانشگاه در جايي به غير از تخصص و علاقه خودشان مشغول به كارند. براي مثال شخصي با ليسانس كامپيوتر اسماً به سمت كارشناسي رشته هاي علوم اجتماعي، روانشناسي، تاريخ، كامپيوتر، زمين شناسي و... برگزيده مي شود حال آنكه اولاً‌ از عهده ي همه آنها بر نمي آيد و ثانياً تسلط و توانايي و تخصص انجام آنها را ندارد؛ ثالثاً با توجه به سياست هاي موجود و رسمي نبودن، اكثر كارمندان اين مركز از امنيت شغلي برخوردار نيستند. از همه بدتر برخي از كارمندان اين دانشگاه هيچگونه تحصيلات دانشگاهي نيز ندارند. در چنين فضايي با مراجعه فراوان دانشجويان در هر لحظه به يك نفر، همچنين كار مداوم و نداشتن آرامش و استراحت، تمركز و صبر كارمند به هم ريخته و گاهاً باعث بحث و جدل في ما بين آنها و دانشجويان مي گردد.

4-  از جمله مشكلات ديگر سيستم آموزشي داشگاه است كه طي يكي دوسال اخير اندكي بهبود يافته البته اين مسئله بيشتر به سيستم كلي دانشگاه مربوط مي شود نه صرفاً مركز كرمانشاه. به عنوان مثال كمبود منابع آموزشي، در دسترس نبودن منابع، عدم اطلاع رساني كافي و توجيه دانشجويان (تا جايي كه برخي هنوز رشته تحصيلي خود را نمي دانند)، گاهاً طرح نمودن سوالات اشتباهي و خارج از منبع، دير اعلام نمودن نمرات، بررسي كند اعتراضات و ...

5-  امكانات دانشگاه از جمله كتابخانه كوچك با كتب قديمي كه استفاده بسيار اندكي دارد و قرار نيست به روز شود، سايت كامپيوتر بسيار نا مناسب، برقرار نبودن اينترنت در دانشگاه، آزمايشگاه هاي نامناسب و غيره كه علت اصلي همه اينها همان فضاي آموزشي است

6-  با تأسي به كلام گوهر بار مولا امير المومنين(ع) كه فرمود: «هر كس كلمه اي به من آموخت مرا بنده خود نموده است» و با احترام به كليه اساتيد محترم بايد متذكر گشت كه مشكل اساتيد از جمله مسائل مهم اين مركز بوده و هست. آنچه جاي تأمل دارد اين است كه پذيرش مسئوليت با عدم كفايت عين خيانت است. در دانشگاه پيام نور مركز كرمانشاه رشته هاي متنوع و فراواني تدريس مي گردد كه در ميان اساتيد آنها عده اي داراي بار علمي و احساس مسئوليت كامل مي باشند؛ ليكن برخي از اساتيد به علت كم تجربه بودن و عدم آشنايي با سيستم پيام نور و يا حتي به علت داشتن سن نزديك به داشجويان، يا از نظر بار علمي و يا از نظر قدرت بيان با مشكل مواجه هستند و نمي توانند آنچه را كه بايد به دانشجو انتقال دهند اين مشكل در رشته هاي سنگين علوم پايه كه نياز شديدي به اساتيد مجرب و كارآزموده دارد به مراتب بيشتر به چشم مي خورد. بايد توجه داشت كه در شهر كرمانشاه اساتيد تواناي بسياري وجود دارند كه يا به دنباشان نمي روند و يا خودشان تدريس در پيام نور را نمي پذيرند. آنها علت را حق التدريس اندك، به تعويق افتادن پرداخت دستمزد، مشخص نبودن برنامه كلاسها و گاهي برخورد مسئولان دانشگاه بيان مي نمايند. از سويي برخي فارغ التحصيلان كارشناسي ارشد و بعضاً دانشجويان ارشد با نداشتن تجربه و توانايي كافي (كه برخي حتي نمي توانند چند نمونه از سوالات امتحاني پيام نور را حل نمايند) تدريس در اين دانشگاه را با كمال ميل مي پذيرند و مسدولين آموزشي نيز به هيچ وجه آنان را تست علمي نمي نمايند و تنها به فكر تكميل برنامه كلاسي هستند. اينگونه اساتيد حتي كلاسهاي درس را نيز كاملاً جدي نگرفته و بسيار بي نظم كلاسهايشان برگزار مي گردد.

7-   و اما: رئيس دانشگاهي با اين همه مشكلات معاون نداشته و ندارد. همچنين اين مركز بيشتر از سه ماه است كه رئيس حراست ندارد. از سويي  پست امور اداري نيز با نبود كارمند به طور موقت به مسئول مالي واگذار گشته. ورودي خواهران كه مكان آن بيش از هشت ماه است كه ساخته شده به علت نبود نيروي كافي راه اندازي نگشته. كه اين مسائل باعث بروز مشكلات زير گشته است:

دانشگاه پيام نور مركز كرمانشاه در سال گذشته نزديك به پنج هزار دانشجو با كمتر از 15 رشته تحصيلي را در خود جاي داده بود كه در سال 86 با ورود بيش از شش هزار جديدالورود و حدود 38 رشته گويي دچار زلزله اي عظيم گشته. نبود معاونت در دانشگاه باعث گشته تا رياست دانشگاه به امور جانبي و بسيار جزئي پرداخته و عملاً در انجام بسياري از مسائل مهم كند پيشروي نمايد. نداشتن مسئول ثابت امور اداري نيز باعث اختلال در روند اداري گشته و بدتر از همه؛ نبود حراست در دانشگاه و عدم توجه مسئولان دانشگاه به مسائل اخلاقي و انضباطي دانشجويان، در طي ماه هاي اخير موجب اوضاع بسيار زننده و خارج از شأن دانشگاه، چه از نظر پوشش و چه از نظر مسائل اخلاقي خصوصاً از سوي دانشجويان جديد الورود گشته. در طي سالهاي گذشته درصد دانشجويان جديد الورود نسبت به كل دانشجويان تقريباً 15 درصد بوده كه اين افراد پس از گذشت چند ماه با شرايط و محيط دانشگاه آشنا شده و خود را با ديگران همسو مي نمودند؛ در حاليكه در سال تحصيلي گذشته به گفته خود مسئولان، پيام نور مركز كرمانشاه حدود 150 درصد افزايش دانشجو داشته به عبارتي نزديك به يك و نيم برابر تمامي دانشجويان. كه با عدم وجود مسئول حراست و عدم انجام فعاليتهاي فرهنگي و توجيهي اين تعداد نه تنها هنوز خود را با محيط دانشگاه وفق نداده اند بلكه تا حدود زيادي دانشجويان قديمي را تحت تأثير رفتارهاي كودكانه خود قرار داده اند تا جايي كه هرازگاهي در دانشگاه مي توان شاهد دعواهاي فيزيكي و گروهي دختران! بلوتوث بازي علني پسران و دختران در محل مقدس نمازخانه دانشگاه، متلك گويي و رد و بدل كردن شماره بين دختران و پسران و ... بود. با وجود رايزني هاي متعدد با مسئولان دانشگاه مبني بر جدا سازي ورودي خواهران و برادران اتاقي جهت اين امر در انتهاي حياط دانشگاه ساخته شده كه متأسفانه با كمبود نيرو، حدود 8 ماه است كه راه اندازي نشده؛ گويي در اين شهر با اين همه انسان جوياي كار، ‌هيچ خانمي براي احراز اين شغل وجود ندارد.

این مطلب قبلا هم در وبلاگ وجود داشته اما یکی از بند های آن بنا به دلایلی حذف گشته و مجدداْ روی وبلاگ قرار گرفت

 

اردوي بسيج دانشجويي

السلام عليك يا علي ابن موسي رضا

بسيج دانشجويي دانشگاه پيام نور مركز كرمانشاه در نظر دارد در راستاي ادامه فعاليتهاي فرهنگي خود، اردوي زيارتي - سياحتي قم، جمكران و مشهد مقدس را برگزار نمايد. سه دستگاه اتوبوس به ظرفيت ۱۱۰ نفر جهت خواهران و يك دستگاه اتوبوس به ظرفيت ۳۶ نفر جهت برادران در نظر گرفته شده است.

تاريخ نام نويسي ۱۵ لغايت ۱۷ تير ماه دفاتر بسيج برادران و خواهران

مدت اردو يك هفته مي باشد

خواهران از ۸ صبح روز ۲۳/۴/۸۷ لغايت ۲۲ روز ۲۹/۴/۸۷

برادران   از ۸ صبح روز ۲۴/۴/۸۷ لغايت ۲۲ روز ۳۰/۴/۸۷

هزينه اردو ۳۰۰۰۰ تومان مي باشد