سلام. من از روزي که وارد دانشگاه پيام نور شدم يه سره سر و گوشم مي جنبيد (اشتباه نکنيد!) همش دنبال کارهاي فرهنگي مثل نشريه، همايش، جشن، جلسه، اعتراض، و هزار تا کار ديگه بودم. البته بيرون از دانشگاه هم شاغل بودم. گاهي اوقات روزهاي نزديک به امتحانات هم درس مي خوندم. به اندازه اي که قبول بشم. يادش بخير زمان تحصيل فکر مي کردم سخت ترين کار دنيا درس خوندنه! ولي الان به جرأت مي گم که تو دنيا آسان تر از درس خوندن هيچ کاري وجود ندارد. درس خوندن حتي از سر صف ايستادن و نان خريدن هم راحت تره!حتي از باز کردن در يخچال و خودن يه ليوان آب! خودتون بعداً به اين حرف ميرسيد.
خلاصه انقدر مشغول فعاليت فوق برنامه اي و به قولي فعاليت هاي دانشجويي بودم که مثل گاو پيشاني سفيد همه کارمندها و مسئولين و خيلي از بچه ها منو مي شناختن. از سال ۸۳ به بعد نشريات دانشجويي مورد لطف مسئولين قرار گرفتن و يه عالمه نشريه اي که دانشگاه داشت تعطيل شد. گروه موسيقي هم که... تأتر هم... سالن اجتماعات هم که باعث مي شد گاهي بچه ها دور هم جمع بشن.... انجمن شعر و ادب هم.... و خلاصه دانشجو بايد درس بخواند و اصلا مگه دانشجوي پيام نور بيکاره که بره سراغ اين چيزا مگه دنبال دردسر مي گرده؟؟؟! (فعاليت دانشجويي=دردسر) و....
بودن يا نبودن؟ مسئله اين است! بله مسئله اين است که دانشجو اگه قراره آب بخوره بايد نامه و درخواست بنويسه و در شوراي فرهنگي بررسي بشه و همدان و تهران بره و....بره و بره تا شايد موافقت بشه (نمونه اش نشريه هميشه مظلوم کشکول که هر چي راه قانوني بود رفت ولي مجوز نگرفت) بالاخره ترجيح دادم به سمت وبلاگ نويسي برم و يه عالمه وبلاگ ساختم. بعضي ها يه روزه بعضي ها يه هفته اي و بعضي ها مخصوص يه مسئله خاص و اين يکي که الان خدمتتون هست ثابت موند تا گاهي بيام و بعضي از حرف هايي که به کسي بر نمي خورن رو توش بنويسم. البته به علت مشغله هاي زياد خيلي نتونستم خودمم رو راضي کنم چه برسه به مخاطب.!
اين همه رو گفتم تا برسم به اينجا. حالا بعد از يک سال و نيم فراغت از تحصيل (تحصيل با اعمال شاغه) تصميم گرفتم ديگه تو اين وبلاگ مطلب ننويسم (چون وبلاگ مربوط به دانشگاهه و ممکنه صداي بعضي ها در بياد) ولي درخواست هاي زياد و لطف دوستان که ميخوان وبلاگ رو آپ کنم باعث ميشه هراز گاهي سري به اون بزنم. حتماً دقت کرديد که اگه داخل هر کدام از جستجوگرها مثل گوگل جمله "دانشگاه پيام نور کرمانشاه" رو سرچ کنيد اولين گزينه يافت شده اين وبلاگ هست. خوب اون موقع اخبار خيلي زود به دستم مي رسيد و چون دانشجو بودم راغب به نوشتن مطلب بودم. ولي تعجب ميکنم از بچه هايي که هنوز دانشجو هستن و وبلاگ هاشون خيلي دير آپ ميشه. بعضي ها هم که اصلا سراغ وبلاگ هاشون نميرن و حتي چند تا از وبلاگ ها تعطيل شدن و اين باعث تأسفه.
با توجه به اينکه امروز تأکيد شديد رهبر و مسئولين دلسوز کشور بر اينه که دانشجو به عنوان بيدار ترين و آگاه ترين قشر جامعه بايد در همه امور مشارکت داشته باشه و در همه مسائل دخالت کنه. اما متأسفانه اين حرف ها به مذاق خيلي ها زياد خوش نمياد. خيلي ها که ميدونن دانشجو ميتونه در انجام کارهاي خلاف و کم کاريهاشون سد راهشون باشه و خيلي ها که عشقشون اينه همه کارها به اسم اونا انجام بشه و گزارشکارشو خودشون تحويل بدن و خيلي که مي ترسن و خيلي هاي ديگه...... به همين دليل از هر راهي که بتونن سعي مي کنن قشر دانشجو رو از انجام اين فعاليت ها دور کنن. با اين حال وبلاگ و وبلاگ نويسي کم خرج ترين و راحت ترين و مؤثر ترين راه انتقال حرف ها و نظرات در اين روزهاست و واقعا حيفه که بچه هاي پيام نور (که بالاخره يه جورايي منم تعصبشون ر و مي کشم ) انقدر در زمينه وبلاگ ضعيف باشن. پارسال با کمک بچه ها و با نشست هاي وبلاگ نويسي حرکت خوبي رو شروع کرديم که متأسفانه بعد از من کسي اونو ادامه نداد.
خيلي سرتون رو درد آوردم. ببخشيد. اگه بچه هاي پيام نور (غير از تعداد محدودي که وبلاگ دارن) در زمينه وبلاگ و وبلاگ نويسي فعال بشن، من هر کاري که از دستم بر بياد براشون انجام ميدم از آموزش گرفته تا مشاوره و راهنمايي. به اميد داشتن دانشگاهي آگاه و شهري سالم و بيدار در کشور عزيز ايران.